آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

2 سال پیش در چنین روزی ................

بنام و بیاد او   امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .   ٢سال گذشت از تولد فرشته زیبا و دوست داشتنی من. خدایا فقط دلم میخواهد برای شکر گزاری این معجزه ارزشمند و والایی که به من هدیه کردی سجده کنم و اشک بریزم . با چه کلمه ای میتوانم عمق احساسم را به زبان بیاورم ... میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم   این 2 سال اینقدر زود و خوب گذشت که هر روز هم خاطراتش رو مرور کن...
21 بهمن 1392

جشن تولدت خیلی خوب بود

بنام خدای مهربان سلام عروسک ملوسم خدا رو شکر که جشن تولدت خیلییییی خوب برگزار شد. واقعاً همون جوری شد که دلم میخواس شد. دوستای خوبمون اومدن و جشن ما رو پرشورتر کردن . همه چی عالی بود، از پذیرایی مهمونا تا کیک و شادی و .... واقعاً خوشحالم و احساس میکنم یه نفس راحت میتونم بکشم. بابا مهدی خیلی بدو بدو کرد تا همه چیز رو ردیف کنه، مامان بزرگا و بابابزرگ هامون هم واقعاً همه جوره همکاری کردن باهامون، خاله مریم ، عمه زهرا و عمو میلاد هم سنگ تموم گذاشتن. دایی عبدالرضا اینا نتونستن بیان و خیلیییییییی جاشون خالی بود. حتماً بزودی عکسای خوشگلت رو میذارم ..................................... بزودی ........................
5 بهمن 1392

فقط 3 روز مونده تا جشن

بنام خدا سلام عزیز دل مامان    هفته ای که گذشت تقریباً هفته پرکار و شلوغی برامون بود. در حال آماده شدن برای برگزاری یه جشن تولد بیاد موندنی و قشنگ هستیم و هنوز هم یه سری از کارامون مونده. پنجشنبه یعنی 26 دی با بابا مهدی رفتیم بازار بزرگ تهران. من بازار رو خیلی دوس دارم. دوست دارم یه کم که بزرگتر شدی حتماً ببرمت تا خودت از نزدیک ببینی، پر از هیاهو و شور و شوق، همه در حال خرید و رفت و آمد، اینقدر جای پر انرژیه که امکان نداره دلت بخواد به این راحتیا ازش بیای بیرون. (البته اگه توام مث مامانی عاشق خرید کردن باشی) از صبح حدودای 9 اونجا بودیم و ساعت 2:30 هم کارمون تموم شد، رفتیم قسمت تزئینات تولد و همه وسایل تزئینی رو از اونجا گ...
2 بهمن 1392

تولد بابا مهدی مبااااااااارک

    بنام خدای خوب و  مهربون  تولد تولد تولدت مبارک مبارک و مبارک آتنا خانوم عسل طلا، قربون شکل ماهت برم من، سلام امروز تولد بابا جونیِ  از خدای مهربونم میخوام پشت و پناه همۀ بابا های دنیا باشه. در ستاره باران میلادت میان احساس من تا حضور تو حبابی است از جنس هیچ … از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق … جشن میلادت را به پرواز میروم در این خانگی ترین آسمان بی انتها ، آسمانی که نه برای تو که تنها برای ما آبیست …   تولدت مبارک مهدی خوبم ! تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم خلاصه می ک...
13 آبان 1392
1